"
پنجشنبه، 21 آذر 1392 ساعت 18:01

تفسير موضوعي 4 - درس اول تا ششم

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

تليخص درس تفسير موضوعي قرآن كريم 4

دروس اول تا ششم

استاد محمد علي محسن زاده - تلخيص: م. هراتیان نژادی

براي دانلود فايل پي دي اف اينجا را كليك كنيد

براي دانلود فايل وردي اينجا را كليك كنيد

 

 

 

 

Rectangular Callout: تلخیص درس اول

 


v    آیا انسان موجودی است مختار ؟

ü     همه نظام‌های اخلاقی مختار بودن را به عنوان یک اصل موضوعی پذیرفته‌اند.

ü     این اصل از نظر تربیتی بسیار مهم است، زیرا اگر انسان معتقد به جبرگرایی شود در تلاش‌هایش سست می‌شود و احساس مسئولیت نمی‌کند.

ü     فرد جبرگرا رفتار خود را به یک عامل جبری مثل ارث یا خدا نسبت می‌دهد.

ü     اگر چه در باب توحید گفته شده است که همه کارها استقلالاً از خداست ولی این به معنی نفی اختیار انسان نیست، چون فاعلیت خدا در طول فاعلیت انسان است و آن را نفی نمی‌کند.

ü     پس عوامل نامبرده (ارث، محیط ...) علل تامه فعل نیستند و آنچه کار را تعیین می‌بخشد، اراده انسان است.

ü      خواسته خدا اصل و ریشه است،در مرتبه بعدی خواسته انسان است.

ü     اشاعره معتقد به جبر هستند.معتزله قائل به تفويض هستند و شيعه مطابق احاديث اهل بيت (ع) قائل به امر بين‌الامرين است.

نظر اهل سنت در مورد این آیه چیست؟ »إِنَّكَ لا تَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين....«متأسفانه اهل سنت معتقدند كهشأن نزول اين آيه حضرت ابوطالب پدر گرامي علي (ع) است كه در لحظات آخر عمرش پيامبر بر بالين او آمد و به او گفت عمو جان شهادت به يگانگي خدا بده تا روز قيامت تو را شفاعت كنم، ولي او نپذيرفت و با شرك از دنيا رفت و اين آيه نازل شد و خداوند از پيامبر دلجويي كرد كه درست است كه دوست داري او را ولی این گونه نیست که هر که را دوست داشته باشی بتوانیهدایت کنی و اين يكي از بزرگ‌ترين ظلم‌ها به علي (ع) و پدر گرامي ايشان حضرت ابوطالب رضی مي‌باشد، چرا كه ما معتقديم ابوطالب مؤمن بود ولي تقيه مي‌كرد تا بتواند از پيامبر و دين او حمايت كند و دلايل قطعي روشني بر ايمان ابوطالب داريم كه از جمله آن‌ها مي‌تواند همين آيه باشد. ما معتقديم كه اين آيه در سال سوم هجرت در جنگ احد اتفاق افتاد كه به دندان مبارك پيامبر آسيب رساندند و آن را شكاندند و حضرت خون را از صورت مباركش پاك كرد و گفت خدايا از گناه قوم درگذر، آنان نمي‌فهمند و در آنجا اين آيه نازل شد و البته مي‌دانيم كه ابوطالب در سال عام‌الحزن كه سال دهم پس از بعثت است و سه سال قبل از نزول اين آيه است، وفات یافته است، بنابراين تفسير اكثر اهل سنت بي‌پايه است.

v    آیا انسان دارای مطلوب نهایی است ؟

ü     بله و به آن علت غایی گویند یعنی انسان مختار هدفی را در نظر می‌گیرد و فعالیت‌های اختیاری خود را برای رسیدن به آن انجام می‌دهد.

v    آیا علت غایی و غایت یکی هستند؟

ü     خیر، علت غایی هر کار آن غایتی است که مورد توجه فاعل ذی شعور است و هر کاری ممکن است دارای چند غایت باشد ولی یکی از آن‌ها به عنوان علت غایی مورد نظر فاعل است.

v    هدف نهایی از دیدگاه قرآن چیست ؟

ü     همان چیزی که بالفطره برای انسان مطلوب است و به آن سعادت ، فلاح یا فوز می‌گویند.

v    تفاوت سعادت و لذت

ü     سعادت در مورد لذت‌های پایدار به کار می‌رود ولی لذت در موارد لحظه‌ای و کوتاه مدت به کار می‌رود.

ü      سعادتمند در این جهان کسی است که لذت‌های وی از نظر کیفیت یا کمیت نسبت به درد و رنج‌هایش برتری داشته باشد.

v    دو ویژگی لذت اخروی نسبت به لذت دنیوی

1-      از جهت کیفی (برتری) دارد.

2-      از جهت کمی (دوام) دارد.

 

Rectangular Callout: تلخیص درس دوم

 


v    زندگی انسان از دیدگاه قرآن

ü     زندگی انسان دو مرحله دارد: زندگی دنیوی که کوتاه است و اخروی که ابدی است.

ü     انسانی که بتواند در ازای آلام دنیوی، آخرت را به دست آورد، سعادتمند خواهد بود.

ü     بر عکس کسی که دنیایش غرق در لذات و منتهی به نابودی آخرت باشد شقی خواهد شد. پس ملاک سعادت و شقاوت در بینش اسلامی لذت و رنج ابدی است و اسلام سعادت را همان لذت پایدار و شقاوت را رنج و الم بیشتر می‌داند.

v    معنای فلاح و فوز

ü     فلاح به معنای رستگاری و به معنای رها شدن از گرفتاری‌ها و رنج‌ها و موانع رسیدن به هدف مطلوب است.

ü      در قرآن نیز فلاح در همین معنا به کار رفته است: »قد افلح من تزکی«.

ü     فلاح به عنوان نتیجه عبادت و غایت کارهای شایسته انسان مطرح شده و همراه با کلمه لعل به کار برده شده است.

ü     بر طبق آیات قرآن مهم‌ترین راه برای رسیدن به فلاح، تزکیه و تهذیب نفس است چون بعضی از سوره‌ها یک قسم و بعضی دو یا سه قسم دارندو تنها یک سوره دارای یازده قسم است و آن سوره شمس است »والشمس و ضحيها«... كه پس از يازده قسم، مي‌فرمايد »قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها«که اهميت تزكيه نفس را می‌رساند که منجر به فلاح و رستگاری می‌شود.

ü     پس هدف نهایی انسان فلاح است که برای رسیدن به آن همه کارهای عبادی و افعال شایسته را باید انجام داد.

ü     فوز به معنای کامیابی و رسیدن به مطلوب است که اعم از مطلوب مادی و معنوی است. انسان به دنبال زندگی ابدی و لذت همیشگی است و برای رسیدن به آن هر سختی را تحمل می‌کند و بعد از رسیدن به آن به فوز و فلاح رسیده است.

 

 

Rectangular Callout: تلخیص درس سوم

 


v    تأثیر تلاش ا نسان در وصول به هدف

ü     این یکی از اصول مهم است که دارای ابعاد مختلفی می‌باشد.

ü     تلاش انسان هدر نمی‌رود و نتیجه آن به خود او بر می‌گردد »فمن یعمل مثقال ذزه خیراً یره....«.

ü     انسان تنها با سعی و کوشش می‌تواند به مطلوب نهایی خود برسد و دیگران نمی‌توانند سرنوشت او را تغییر دهند »ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها«.

ü     آثار و اعما ل زیان‌بار دیگران متوجه او نخواهد شد »و لا تزرو وازره وزر اخری«.

ü     آیات قرآن کریم، دلالت دارند که سعادت یا شقاوت ابدی انسان در گرو اعمال خود اوست و با تعابیری مانند عمل، فعل و کسب به این مطلب اشاره می‌کند.

v    پاسخ به شبهه:اصل مزبور با شفاعت منافات دارد.

ü     پاسخ : تعارضی بین این دو وجود ندارد و هر کسی مشمول شفاعت نمی‌شود. بلکه صرفاً کسانی که صلاحیت و شایستگی لازم را کسب کرده باشند از شفاعت بهره‌مند می‌شوند و این شایستگی و استحقاق شفاعت تنها با سعی و تلاش خود فرد به دست می‌آید.

ü     پس اگر بخواهيم مورد شفاعت باشيم بايد اهليت آن را اول درخودمان ايجاد كنيم

ü     .آیات قران نیز به این معنا دلالت دارد: »لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى«، »لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ- إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدا/وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى‏ وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُون‏«.

ü     یعنی شفاعت اهل‌بیت (ع) و شفیعان (همچون قرآن / شهید / نوزاد فوت شده) در طول رضایت الهی است، بنابراین شامل برخی گروه‌ها نمی‌شود از جمله کافر / مشرک / دارای گناهان خاص : مثل تارک الصلاه یا من استخف بالصلاه. البته باید بگوییم که اهل‌بیت (ع) اختیاردار کامل نیستند اگر هم بخواهند نمی‌توانند دشمن خدا رو شفاعت کنند.

·        در ارتباط با این آیه »و لا تزرو وازره وزر اخری«استثنائاتي در مورد سود رساندن عمل به ديگري وجود دارد. بر طبق آیه 25سوره نحل : »لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ كامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما يَزِرُون«این آیه دلالت دارد که برخی از اعمال و گناه دیگران وزر و وبال انسان می‌شود به جز گناهان خودشان البته بدون آنكه از گناه ديگري كم بشود.

v    حال چه بخشي از گناه  بر عهده ديگران قرار می‌گیرد ؟

ü     بحث اضلال است يعني گمراه كردن ديگران که در آن بخشی از گناه گردن فرد هست و بخشي‌ به گردن كسي كه او را گمراه كرده كه از جمله آنان غاصبان حق ولايت اميرالمومنين علي عليه السلام هستند.

 

 

Rectangular Callout: تلخیص درس چهارم

 


ü     الفاظی را که در مسائل اخلاقی به کار می‌رود می‌توان به سه گروه تقسیم کرد :

1-      بعضی از الفاظ به نتایج اخلاق مربوط می‌شوند مثل فلاح و فوز یا خسران و شقاوت.

2-       الفاظی که هم صفت برای افعال اختیاری و ملکات نفسانی هستند و هم صفت برای اشیاء خارجی مثل خیر و شر.

3-       مفاهیمی که تنها صفت برای افعال اختیاری انسان قرار می‌گیرند مثل بر و فجور.

·        نکته مهم : مفاهیم گروه سوم به طور مطلق از مفاهیم اخلاقی به شمار می‌روند. چون یکی از ویژگی‌های مفاهیم اخلاقی این است که رابطه توصیفی مستقیمی نسبت به افعال اختیاری انسان دارند.

v    ویژگی ارزشی مفاهیم اخلاقی

ü     ارزش اخلاقی که به فعل اخلاقی اطلاق می‌شود با ارزش نتیجه تفاوت اساسی دارد.

ü     ارزش نتیجه به معنی مطلوبیت ذاتی و ارزش فعل به معنی مطلوبیت بالغیر است که ذاتی و خودبخودی نیست بلکه صفت فعل اختیاری است و بوسیله باید تبین می‌شود.

ü     تنها ارزش فعل ارزش اخلاقی است نه نتیجه فعل.

v    مفاهیم اخلاقی انتزاعی هستند :

ü     چون قضایای اخلاقی قضایای اخباری هستند از موضوع و محمول تشکیل می‌شوند.

ü      موضوعات در قضایای اخلاقی عناوینی انتزاعی هستند نه مفاهیم ماهوی و اولیه ،البته اگر یک عنوان انتزاعی واسطه شود می‌توانند موضوع قرار بگیرند.

ü     محمول نیز در این قضایا مثل خیر و شر جنبه ماهوی ندارد و از واقعیت‌هایی نیستند که مستقیماً بوسیله ادراکات حسی ما درک شوند، بلکه از معقولات ثانویه هستند که ذهن ما با تلاش روی عناوین اولیه و از تأثیر مثبت یا منفی‌ای که موضوع قضیه در وصول به اهداف اخلاقی دارد، آن‌ها را انتزاع می‌کند.

v    شی ملایم با نفس به دو حالت است:

1-      به طور مستقیم و به شکل صفاتی یا حالاتی تکویناً در خو د نفس تحقق پیدا می‌کنند.

2-      گاهی اشیایی خارج از نفس سبب سعادت و التذاذ نفس می‌شود.

 

Rectangular Callout: تلخیص درس پنجم

 


v    هدایت و ضلالت

ü     انسانی که مرتکب اشتباه می‌شود ممکن است در شناخت اهداف اخلا قی و یا تشخیص مصداق ویا تشخیص مسیر دچار اشتباه شود وخطا در هر یک از این قسمت‌ها باعث انحراف او می‌شود.

ü      یعنی ممکن است هدف را درست تشخیص داده باشد ولی به دلیل اینکه راه را اشتباه رفته مرتکب فسق و فجور شودکه به آن ضلالت گویند.

ü      مثال قرآنی ضلالت در مورد بلعم باعور است:الأعراف 176 : »وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث«.

ü     ‏یا سوره الكهف104:» الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا«(برخی هستند که گمان می‌کنند هدایت شدند و کار نیکو می‌کنند ولی ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا که اینان الاخسرین اعمالا هستند از همه بدبخت‌ترند).

ü     ما برای رسیدن به خدای متعال راه زیاد داریم طرق الوصول الی الله بعدد انفس الخلائق ولی مسیر یکی است اهدنا الصراط المستقیم به عبارت دیگر طرق داریم سبل داریم صرط (به ضم ص و ر) نداریم فقط صراط داریم صراط در همه آیات قرآنی به صورت مفرد به کار رفته ولی سبیل به صورت جمع یعنی سبل استفاده شده العنكبوت69: »وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنين«‏ صراط مستقیم هم قرآن و عترت است. روایاتی داریم که الصراط المستقیم هو علی بن ابی طالب. قرآن همان حبل الله است که از آسمان به زمین آویخته شده است. به تعبیر استاد جوادی آملی که می فرمایند: قرآن نازل نشده که به زمین آمده باشد. قرآن آویخته شده یک سر آن در آسمان است و یک سر در زمین. از زمین ما را به اوج آسمان می‌رساند.

ü      امروزه نظریاتی جدید در کلام جدید مطرح شده که از امکان وصول به حقیقت از راه‌های مختلف متناقض خبر می‌دهند که همون پلورالیزم دینی است یا تکثرگرایی. متأسفانه نواندیشانی مثل آقای سروش و مجتهد شبستری پیدا شدند و به تقلید از غربیان اعلام کردند که حقیقت متکثر است و گبر و مسیح و یهودی و مسلمان حتی کنفسیوس و برهمن همگی برحق‌اند.

ü      حرکت در مسیر درست و رسیدن به هدف‌های مطلوب و ذاتی را هدایت گویند.

ü     هدایت و ضلالت از مفاهیم اخلاقی نیستند بلکه انسان چون کاری را انجام می‌دهد و به هدفش می‌رسد و یا چون وی را به هدفش نمی‌رساند راه را گم می‌کند و مفاهیم هدایت و ضلالت از چنین رابطه‌ای انتزاع می‌شود از مفاهیم اخلاقی نیستند.

v    معروف و منکر

ü     کارهای اخلاقی خوب که عقل و عقلا به آن‌ها مأنوس بوده و آن‌ها را می‌شناسند را معروف گویند.

ü      بر عکس کارهایی که در تأمین سعادت انسان نقش منفی دارد و مورد توجه عقل نیستند را منکر گویند.

ü      این دو از مفاهیم اخلاقی هستند ولی از نظر لغوی از مفاهیم ارزشی نیستند.

v    اطاعت و عصیان

ü     زمانی که مکلف کارهای خوب انجام دهد و به دستورات خدا گردن نهاده و رفتارش را با آن هماهنگ کند، می‌گوییم اطاعت کرده است.

ü      پس معروف و اطاعت هر دو عملاً یکی هستند.تفاوت در حیثیت بررسی آن‌هاست. اولی حیثیت عقلی است، دومی حیثیت شریعت. البته تفاوت‌های ریزی هم دارند. ولی در کل با توضیح فوق یکی هستند. هر معروفی با انجام شدن از سوی مکلف به اطاعت مبدل می‌شود.

ü     ولی اگر بر عکس به دستورات خدا گردن ننهد و کارهای وی با دستورات خدا هماهنگ نباشد می‌گوییمعصیان کرده است.

ü      آیا انبیاء می توانند عصیان کنند؟ بله، »وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى«نه تنها امکان وقوعی دارد وجود خارجی هم دارد عصیان آدم ،عصیان ذوالنون (یونس).

ü     آیا این عصیان با عصمت مخالفت دارد؟ خیر، زیرا اولاً قبل از پیامبر شدن آدم بود که عصیان کرد به دلیل آیه  122 سوره طه »ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى«یعنی اولاً عصیان کرد و محروم شد. ثانیاً خدا او را انتخاب کرد و پیامبر شد. نکته دوم آنکه ترک اولی یعنی ترک دستور ارشادی اشکالی ندارد و خدا نگفته بود که خوردن یا نزدیک شدن به درخت سیب گناه دارد یا عذاب دارد، بلکه فرموده بود که تبعید می شوید و البته قسم به الله شیطان و عدم تجربه آدم در امکان قسم دروغ هم دلیل سومی است که نقل شده است که این دلیل آخر را امام رضا علیه السلام در جواب سؤال مأمون در جواب همین آیه داده اند »و عصی آدم ربه فغوی«. شاهد بر مطلب دوم هم آن است که در عربی عصیان به معنی گناه نیست بلکه به معنی سرپیچی است پس اعم از سرپیچی از دستور واجب و مستحب می‌شود که همان گناه و ترک اولی خواهد بود.

ü      با توجه به این تعاریف اطاعت و عصیان اصالتاً دو مفهوم اخلاقی و ارزشی نیستند، بلکه مفاهیمی هستند که از یک سری اعمال ما انتزاع می‌شوند ولی مصادیق تمام مفاهیم اخلاقی مانند اطاعت و عصیان غیر مستقیم از مفاهیم اخلاقی به شمار می‌روند.

 

 

 
  Rectangular Callout: تلخیص درس ششم
 

 

 


v    مفاهیم عام اخلاقی در قرآن

1-      خیر و شر

ü     این دو واژه از مفاهیمی هستند که علاوه بر کاربرد اخلاقی کاربرد غیر اخلاقی نیز دارند.

ü     واژه خیر گاهی در معنای افعل تفصیل است و گاهی به شکل وصفی و گاهی در معنای دیگری نیز به کار می رود: مانند »و ا نه لحب الخیر لشدید«(حقاً او در دوستی مال سخت است). »والله خیر و ابقی«(خدا بهتر و پایدارتر است). واژه خیر در این موارد بر اعیان اطلاق شده و از مفاهیم اخلاقی نیست.

ü     در بعضی آیات خیر صفت فعل اختیاری قرار می‌گیرد. »فان تنازعتم فی شی  والیوم الأخر ذلک خیر و أحسن تأویلا«(اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید که این کار بهتر و نیک فرجام تر است) که در این موارد دارای مفهوم اخلاقی است.

ü     پس خیر زمانی که صفت فعل اختیاری قرار می‌گیرد، به کاری گویند که در تحقق کمال برای انسان نقش مثبت داشته باشد و با انجام آن به مطلوب و هدف نهایی خود برسد: خیر در این معنا چون سبب و واسطه وصول به هدف نهایی و خیر ذاتی است طبعاً خیر بودن آن سببی و به اصطلاح مطلوب بالغیر است و معنای ارزش اخلاقی از آن انتزاع می‌شود.

2-      نور و ظلمت

ü     نور و ظلمت در هیچ یک از آیات قرآن مفهوم اخلاقی ندارد چون صفت برای فعل اختیاری انسان قرار نمی‌گیرد.

ü     اگر چه در بعضی آیات توصیف‌کننده نتایج افعال اختیاری انسان است ولی هیچ‌گاه در قرآن به شکل صفات افعال اخلاقی و به عنوان مفاهیم ارزشی به معنای اخلاقی آن به کار نرفته‌اند.

3-      حق و باطل

ü     از آیات قرآن می‌توان دریافت که مفاهیم حق و باطل از مفاهیم عام بوده و اختصاص به امور اخلاقی ندارند.

ü     حق در قرآن گاهی در مورد ذات خدا/ ا فعال خدا / مفهوم اعتباری محض به کار رفته است. پس از مفاهیم عام بوده و نمی‌توانند معیار اخلاق و ملاک خیر و شر باشند و هنگامی که در مورد افعال اخلاقی بکار می‌روند مساوی با خیر و شر است چیز زائدی را اثبات نمی‌کنند.

ü     کاربرد حق در قلمرو خلقت و تکوین، هیچ ربطی به کاربرد ارزشی و اخلاقی آن ندارد و نمی‌تواند معیار آن باشد.

 

تلخيص: م. هراتیان نژادی

 

 

 

خواندن 3703 دفعه آخرین ویرایش در پنجشنبه، 21 آذر 1392 ساعت 18:04

Leave your comments

0 Character restriction
Your text should be more than 10 characters

People in this conversation

Comments (1)

  • Guest (خدیجه غلامی)

    ب[b]ا عرض سلام
    از زحمات استاد محترم جناب اقای محسن زاده و همچنین سرکار خانم هراتیان تشکر می نمایم.

    در پناه حق موفق و موید باشید.