"
پنجشنبه، 14 آذر 1392 ساعت 09:54

تفسير ترتيبي 2 - سوره فجر

این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)

 

مركز مديريت حوزه هاي علميه خواهران

آموزش مجازي / رشته تخصصی تفسیر سطح سه

درس تفسیر ترتیبی 2 / استاد محمد علی محسن زاده

 

خلاصه تفسير سوره مبارکه فجر (مجمع البيان)

(براي دانلود نسخه پي دي اف اينجا را كليك كنيد)

 

 

v   سورة الفجر مكي است و 30آیه است 

ü    در مكّه نازل شده، سى و سه آيه حجازى و سى آيه كوفى و شامى بيست و نه آيه بصرى است.

v   اختلاف عدد

اختلاف عدد آيات در چهار آيه است، 1- و نعمه 2- فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ، هر دوى اين آيه حجازى است 3- بجهنّم حجازى و شامى 4- فى عبادى كوفى است.

v   فضیلت تلاوت

داود بن فرقد از حضرت ابى عبد اللَّه صادق عليه السلام روايت نموده كه فرمود، سوره و الفجر را در نماز واجب و مستحبّ خود بخوانيد، زيرا آن سوره حضرت حسين بن على (ع) است، كسى كه آن را بخواند در روز قيامت با حضرت حسين (ع) در درجه او از بهشت باشد.

ü   تفسير

چون خداوند سبحان آن سوره را با اين مطلب به پايان برد كه بازگشت، و حساب مردم به سوى خدا و با خداست، سپس اين سوره را با تأكيد بر اين معنى كه سوگند كه او در كمينگاه است شروع کرد، و فرمود:

 

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

و الْفَجْرِ (1) وَ لَيالٍ عَشْرٍ (2) وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ (3) وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ (4)هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ (5) أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ (6) إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ (7) الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ (8) وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ (9) وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ (10) الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ (11) فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسادَ (12) فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ (13) إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ (14)فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ (15) وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ (16) كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ (17) وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكِينِ (18) وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلاً لَمًّا (19)وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا (20) كَلاَّ إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا (21) وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (22) وَ جِي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‏ (23) يَقُولُ يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي (24)فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ (25) وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ (26) يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (27) ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً (28) فَادْخُلِي فِي عِبادِي (29)وَ ادْخُلِي جَنَّتِي (30)

 

 

قراءة

 

ü    وتر : اهل كوفه غير عاصم، بكسر واو قرائت كرده و ديگران به فتح خوانده‏اند.

ü    ابو جعفر و ابن عامر، فقدّر  را بتشديد قرائت كرده‏اند

ü    باقى قاريان بتخفيف خوانده‏اند، و نیز (لا يكرمون) ما بعدش را با ياء خوانده و قاريان ديگر با تاء قرائت كرده‏اند،

 

 

دلیل

ü    ابو على گويد: محمد بن سرى روایت کرده كه اصمعى ميگفت: براى هر فردى وتر و طاق است و اهل حجاز آن را فتحه دهند و وَتر به معنی فرد گويند  و در معنی ذحل(صدمه رساندن یا کینه توزی) وتر را كسره میدهند،

ü    و قيس و تميم در هر دو معنى (فرد و ذحل) كسره دهند،

ü    لا تحاضّون:اهل كوفه و ابو جعفر لا تحاضّون قرائت كرده اند،

ü    لا يعذّب و لا يؤثق:كسايى و يعقوب و سهل را بفتح خوانده و قاريان ديگر لا يعذّب و لا يؤثق بكسر قرائت كرده‏اند،

ü    «و الليل اذا يسرى:اهل مدينه و ابو عمرو و قتيبه از كسايى، را با ثبوت ياء در وصل و حذف ياء در وقف قرائت كرده و قاريان ديگر با حذف ياء در وصل و وقف خوانده‏اند.

ü    اكرمنى و اهاننى :اهل مدينه، با ثبوت ياء در وصل و حذف آن در وقف قرائت كرده‏اند،

ü    و قواس و بزى و يعقوب با ثبوت ياء در وصل و وقف خوانده‏اند

ü    يكرمون :كسى كه يكرمون و ما بعد آن را با ياء خوانده براى اينست كه ذكر انسان را مقدّم داشته است و مقصود به آن جنس و كثرت بنابر لفظ غایب است

ü    يكرمون :و كسى كه با تاء قرائت كرده، بنابر (تقدیر) قل لهم ذلك، یعنی به آنها بگو که«..لا تکرمون الیتیم» است.

ü    لا تحضون على طعام المسكين:(ثلاثی مجرد از حضض) یعنی به آن امر و ترغیب نمیکنید، «و لا تحاضون» باب تفاعل از این ماده(تتحاضون مضارع) است.

ü    لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ :معنايش لا يعذب تعذيبه است، پس عذاب را در جاى تعذيب گذارده و بعضى هم گفته‏اند: يعنى احدى در دنيا عذاب نميشود مثل عذاب خدا در آخرت.

ü    دليل سخن كسى كه يسرى را در حال وصل و يا وقف با ياء قرائت کرده اين است كه گفته در حالت وقف حرفی از فعل حذف نميشود، چنانچه برعکس از اسم حذف ميشود مثل قاض و غاز

ü    سیبویه گوید: فاصله مانند آیه« وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ» و آیه «يَوْمَ التَّنادِ و الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ» پس اگر در یک جمله کامل چیزی شبیه به فاصله بیفتد پس حذف بهتر است مانند آیه «ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ» پس اگر بپرسی چگونه حذف را اختیار کنیم زمانی که فاصله باشد یا قافیه قرار گیرد و اين سخن از نفيس‏ترين كلام است و قطعا حذف آن نيكو نيست چنانچه سائر حروف ثابت اند و حذف نمیشوند.

ü    كسى كه در وصل «يسرى» با ياء خوانده و در وقف بدون ياء قائل به اين است که هر گاه وقف بر آن نشود به منزله کلمه دیگری است که در جایگاه وقف نیامده است پس به خاطر فاصله حذف نمیشود وقتى وقف بر آن نشود چنانچه از غير آن (کلمات دیگر هم) حذف نميشود، و حذف آن به خاطر وقف است هر گاه وقف شود.

ü    كسى كه «اكرمن و اهانن» را در وصل بدون ياء خوانده و وقف نكرده پس او مانند آن کسی است كه در وصل و وقف «يسرِ» خوانده است براى اينكه ما قبل آن در فاصله كسره است.

ü    كسى كه آن دو كلمه را با ياء در وصل خوانده مانند آن کسی است كه «يسرى» را در وصل با ياء و در وقف باحذف ياء خوانده است.

ü    كسى كه «أرم ذات العماد» خوانده آن را به معنی «جعلها رميما» یعنی آن را خاكستر قرار داد، گرفته.

ü     ابن جنّى گويد: و امّا قرائت (بعاد أرم) بر این مبناست که خدا اراده کرده ارم این شهر را که مضاف حذف شده مانند آیه (بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ).

ü    در جمله «فى عبدى» لفظش واحد است ولى معنايش جمع است يعنى عبادى، و اين براى اينست كه او همه بندگان(عبادى) را مانند واحد (عبدى) قرار داده، يعنى تفاوتی بينشان در بندگى او نيست چنانچه در انسان بودن اختلافی نیست، پس مانند قول پيغمبر (ص) ميگردد كه ميفرمايد: و هم يد على من سواهم: (آنها [مسلمانان‏] در مقابل ديگران به منزله يك دست مى‏باشند) و نیز گویند: معنايش فادخلى فی جسم عبدى،است

v   لغت

ü    فجر:شكافته شدن عمود صبح است،‏ خداوند براى بندگانش شكافته است شكافتنى، آن گاه كه آن را در افق مشرق ظاهر ميكند به پشت كردن شب تاريك و آمدن روز روشن بشارت میدهد، و آنها دو فجر است:

ü    1- فجر(کاذب) مستطيل است و آن سفيديست كه از جهت درازى و طول بالا ميرود مانند دم گرگ و آن در شرع حكمى ندارد.

ü    2- (صادق) آن سپيدى است كه كشيده و در افق و فضاى آسمان پراكنده ميشود و آن اوّل وقتيست كه در ماه رمضان خوردن و نوشيدن در آن حرام است براى كسى كه ميخواهد روزه بگيرد و آن اوّل روز است.

ü    حجر:عقل و خرد را گويند و اصل آن منع است، يعنى قاضى فلانى را از تصرّف مالش منع كرد.

ü    عماد:جمع آن «عَمَد و عُمُد» و آن به معنی پايه‏اى است كه بر آن بنا گذارده ميشود و در قوّه و شرافت استعمال ميشود، ميگويند فلان رفيع العماد: یعنی شرافتش زیاد است

ü    جوب:يعنى قطع و بريدن. 

ü    سوط: به معنی تازيانه معروف است، فراء گويد: سوط اسم(یک نوع) عذاب است اگر چه نباشد، و از آنجا به تازیانه نیز (سوط) گفته شده. و اصل سوط آميختن چيزيست به هم، پس سوط آن قسم از عذاب است كه گوشت و خون را به هم مخلوط ميكند

ü    مرصاد: يعنى طريق بر وزن مفعال از باب رصده يرصده رصدا، هنگامی که از آن (جایی) مراقبت نماید تا در موقع لازم مقابله کند(کمینگاه). 

ü    لمّ:يعنى جمع و لممت ما على الخوان، المه لمّا زمانی است که همه را بخورد و جمع کند مثل اينكه ميخورد آنچه در برابرش است و چيزى را از چيزى تميز نمى دهد. (در خوردن ميان حلال و حرام را جمع میكند)

ü    جم:يعنى زیاد و بسيار بزرگ، و جمه الماء معظمه: به معنی آب زياد است و جم الماء فى الحوض: زمانیست  كه جمع شود و زياد گردد.

ü    دكّ:یعنی صاف کردن با بسط و گسترش.

ü    وثاق:یعنی محکم بستن و أوثقته یعنی محکمش کردم.

اعراب‏

ü    (فعل قسم در ابتدای سوره حذف شده: والفجر... قسم به ...)جواب قسم آیه إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ، است

ü    ارم را بر عاد عطف بيان يا بنا بر بدليّت قرار داد، و جايز نيست كه آن صفت باشد چون جامد است. و جر آن با فتحه است چون ارم غير منصرف به خاطر آنکه علم و مونث است.  و نیز در آیه: ذاتِ الْعِمادِ.

ü    ثموددر محلّ جرّ است يعنى (و بثمود) و آن نيز غير منصرف است زيرا آن اعجمى و معرفه است.

ü    عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكِينِتقديرش على اطعام طعام المسكين است پس مضاف آن حذف شده است، و جايز است كه طعام اسم و قائم مقام اطعام باشد یعنی اسم جانشین مصدر شود .

ü    تراث:اصل آن وراث از ورثت است ولی تاء بدل از واو شده و مثل واژه تجاه كه اصلش  وجاه از واجهه بوده است، و جواب اذا در آیه إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ ، آیه (فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ) است، و عبارت صَفًّا صَفًّا مصدر است که در جای حال آمده يعنى در حالى كه صف صف بودند.

ü    معنى‏

ü    (وَ الْفَجْرِ) خداوند سبحان به سپیده دم سوگند خورده است.

ü    عكرمه و حسن و جبائى گويند: منظور شكافتن صبح در هر روز است.

ü    مجاهد و ضحاك گويند: آن ده روز اول ذى حجّه است.

ü    قتاده گويد: فجر اوّل محرّم است براى اينكه سال در آن روز نو ميشود(ابتدای سال قمری است)

ü    ابى مسلم گويد: فجر روز عيد قربانست براى اينكه در آن قربانى واقع ميشود و متّصل به ده شب ميگردد.

ü     ابن عبّاس گويد: با فجر اراده تمام روز را کرده است.

ü     ابن عبّاس، حسن و قتاده و مجاهد و ضحاك و سدّى گويند: مراد از ليالى عشر ده روز اوّل ذى حجّه است که در بالا هم روايت شد. خداوند آن ايّام را شرافت داده براى اينكه مردم در آن براى كارهاى خير شتاب كنند.

ü    ابن عبّاس در روايت ديگرى گويد: آن ده روز آخر ماه رمضان است.

ü     بعضى گفته‏اند: آن ده روز موسى بن عمران عليه السلام است بکه با آن سى شب میقات را (به چهل شب)تمام كرد (و فرمود، وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ ...)

ü    «وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ»حسن گويد: منظور زوج و فرد در اعداد است.

ü    ابو مسلم گويد: منظور ياد آورى حساب است چون هر اندازه و مقدارى به وسيله عدد حساب و ضبط مى‏شود، و اين نعمت عدد خود از بزرگترين نعمت‏هاى خداست‏.

ü    ابن زيد و جبائى گويند: شفع و وتر منظور تمام موجوداتی است كه خداوند آفريده زیرا تمام موجودات يا جفتند و يا فرد.

ü     عطيه عوفى .... گويند: شفع مخلوقاتند به سبب آیه وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً ... و وتر خداى تعالى است،

ü    بعضى گفته‏اند: شفع و وتر نماز است، همان نماز شفع و نماز وتر (ازنوافل شب) که آن روايت ابن حصين از پيغمبر (ص) است.

ü     ابن عبّاس و عكرمه و ضحاك گويند: شفع روز قربان (عيد اضحى) و وتر روز عرفه است، علت این سخن که روایت جابر از پیامبرص است این است که روز عيد را شفع خوانده‏اند .

ü    ابن زبير گويد: كه شفع و وتر در این آیه هستند: فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ،[وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْه‏و خدا را در ايام معدود (يازده و دوازده و سيزدهم ذی الحجه) را ياد آريد هر كس [پس از فراغت يافتن از رمى جمرات در روز دوّم از ايام تشريق‏] در كوچ كردن از منى تعجيل كند و يا آن را به تأخير بيندازد تا پس از رمى جمرات در روز سوّم، گناهى بر او نيست.] پسشفع نفر اوّل(است که روز دوم بر میگردد) و و وتر نفر دوّم (است که روز سوم باز میگردد)،و امّا ليالى العشر پس هشت روز از اوّل ذى حجّه و روز عرفه و روز قربانست.

ü    ابن عبّاس گويد: مقصود از وتر آدم است كه با همسرش‏حوّاء جفت شد. مقاتل بن حيّان گويد: شفع روزها و شبهاست و وتر آن روزيست كه بعد از آن شب نباشد که آن روز قيامت است.

ü     بعضى گفته‏اند: شفع صفات متضاد مخلوقات است و وتر صفات خداوند است، زيرا او وجودیست که عدم و نيستى ندارد، قادريست كه عجز ندارد، دانائيست كه جهل بر او روا نيست، و زنده‏اى است كه مرگ ندارد.

ü    بعضى گفته‏اند: مقصود از شفع، على و فاطمه سلام اللَّه عليها است و مراد از وتر محمّد صلّى اللَّه عليه و آله است.

ü     بعضى گفته‏اند: مراد از شفع صفا و مروه، و مقصود از وتر بيت الحرام است‏

 

ü    «وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ»در معناى اين آيه اختلاف كرده‏اند و دو وجه گفته شده: 1- اينكه اراده كرد جنس ليالى را چنانچه فرمود، وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ که قسم به شب خورده انگاه كه بگذرد و ظلمتش برود و به سبب روشنايى سپيده سپرى شود، پس در سير آن بر مقادير مرتبه و آمدن روشنائى روز هنگام رفتن شب دلیلی است بر اينكه عزت و جلال مختص فاعل آن است که منزه از شبیه و مانند است

 

ü     بعضى گفته‏اند: علّت اينكه سير را اضافه به شب كرده براى اينست كه شب در مسیر خورشید سير ميكند و از افقی به افق دیگر میرود(شب بر صفحه كره زمين در حال حركت است.

 

ü     جبائى گفته‏اند: إِذا يَسْرِ يعنى اذا جاء وقتى كه آمد و به سوى ما اقبال نمود که اینها همه شب ها را اراده کرده اند.

ü    2- وجه ديگر اينكه مقصود از آن ليل يك شب معيّن باشد از ميان شبهاست.

ü     مجاهد و عكرمه و كلبى گويند: مقصود از آن شب مزدلفه (شب عيد قربان) است كه حاجيان از عرفات وارد مزدلفه مى‏شوند، و در آنجا همگى به عبادت خدا مى‏پردازند، تا صبح شود، آن گاه از آنجا به منى كوچ مى‏كنند.

ü    (هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ)يعنى آیا با تعقل در آنچه كه به آنها سوگند ياد شده براى صاحبان عقل و خرد (كه درباره این قسمها تعقل کنند)، قانع نمیشوند؟ که اين  برای تأكيد و تعظيم آن چیزی که به آن قسم خورده شده است.سپس بين قسم و جواب آن باجمله معترضه فاصله انداخته است:

ü     (أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ) و اين خطاب به پيغمبر (ص) و تنبيه كفّار است بنابر آنچه که خداوند به امّت‏هاى گذشته نموده هنگامى كه به خدا و پیامبرانش كافر شدند،و حال آنكه عمرهاى ايشان طولانى‏تر و نيرويشان سخت‏تر بود، و عاد قوم حضرت هود (ع)  بودند.

ü    در باره ارم بنا بر اقوالى اختلاف كرده‏اند، 1- اينكه آن اسم براى قبيله‏اى باشد، ابو عبيده گويد: آنها دو عاد بودند، عاد اوّل آن ارم و آن همانست كه خداوند تعالى در باره آنها فرمود (وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى‏).

ü    محمد بن اسحاق گويد او جد عاد است و آن عاد بن حوص بن ارم بن سام ابن نوح، و

ü    كلبى گويد: او سام بن نوح است كه عاد منسوب به اوست. مقاتل و قتاده گويند: ارم قبيله‏اى از قوم عاد بودند در ميان ايشان پادشاهى بود و آنها بسيار زبر دست و قوى بودند و عاد پدر آنها بود.

ü    2- ابى سعيد مقرى و سعيد بن مسيب و عكرمه گويند: ارم نام شهرى است و گفته اند آن دمشق است،

ü    محمد بن كعب قرظى گويد: آن شهر اسكندريّه است.

ü     بعضى گفته‏اند آن شهريست كه شدّاد بن عاد بنا كرد، پس چون آن را تمام كرد و خواست داخل شود خداوند او را به صيحه‏اى كه از آسمان فرود آمد هلاك نمود.

ü    3- جبائى گويد: آن نه قبيله است و نه شهر، بلكه آن لقب عاد است و به اين لقب معروف بود،

ü    ابن عبّاس گويد: ذاتِ الْعِمادِ، يعنى ايشان در بهار اهل چادر و ستونهاى سيّار بودند، كه چون گياه‏ها تمام ميشد به منازل خودشان بر ميگشتند.

ü     (در روايت عطاء و كلبى از قتاده). و نیز گفته شده: يعنى صاحب نعمت، و قدرت بوده‏اند،

ü    ابن عبّاس و مجاهد گفته‏اند: عرب «رجل معمد و رجل طویل العماد» را برای فرد بلند قد به کار میبرد.سپس خداوند سبحان آنها را توصيف كرد، و فرمود: (الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ) يعنى مانند اين قبيله را در درازى قامت و قدرت و درشتی جسم نيافريده، و ايشان همان مردمى بودند كه ميگفتند، كيست كه از ما نيرومندتر باشد، و روايت شده كه مردمى از ايشان سنگ بزرگى بر ميداشت و آن را بر قبيله مى‏افكند و آنها را هلاك ميكرد.

ü     حسن گويد: ذاتِ الْعِمادِ يعنى صاحب بناهاى بزرگ بلند.

ü     ابن زيد گويد: ذاتِ الْعِمادِ در محکمی ساختمانهایی است كه مانند آنها خلق نشده يعنى مثل بناهاى آنها در شهرها ساخته نشده بود.

ü     (وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ) يعنى و چه كرد با قوم ثمودى كه صخره‏ها و كوه‏ها را قطع کرده و سوراخ میكردند در آن وادى كه فرود آمده بودند مقصود (وادى القرى) است.ابن عبّاس گويد كوه‏ها را سوراخ كرده.

ü    (وَ فِرْعَوْنَ)يعنى و چه كرد بفرعون چنان كه موسى را بسوى او ارسال نمود.

ü    (ذِي الْأَوْتادِ)ابن عبّاس گويد: يعنى صاحب لشكرهايى كه امر او را محكم ميكردند، و خدا آنها را (اوتاد) ناميد زيرا آنها امیران لشكر او بودند كه به وسيله ايشان امر او پا بر جا بود.

ü    (الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ) مقصود عاد و ثمود و فرعون است كه سركشى كردند يعنى در شهرها بر پيامبران خدا طغيان نمودند و در آنجاها مرتكب به نافرمانى خدا شدند.

ü    (فَأَكْثَرُوا فِيهَا)یعنی در روى زمين يا در شهرها. (الْفَسادَ) كلبى گويد: يعنى كشتار و گناه‏، سپس خداوند آنچه به ايشان در دنيا نمود را چنین بیان میکند: (فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ)

ü    زجاج گويد: پس تازيانه‏اى را قرار داد كه آنها را با آن عذاب و شكنجه داد.

ü     بعضى گفته‏اند: يعنى بر سر ايشان پاره‏اى از عذاب را مانند عذاب با تازيانه‏اى( كه معروف است) ریخت.

ü    (إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ)كلبى و حسن و عكرمه گويند: يعنى البتّه پروردگار تو هر آينه در كمينگاه و كنار راه ستمكارانست پس هيچكس از او فوت نميشود.

ü     از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: مرصاد پلى است بر صراط و راه بهشت است هيچ بنده‏اى كه مظلمه و حق بنده‏اى بر گردن او باشد نميتواند از آن عبور و تجاوز كند

ü    (فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ)يعنىانسان به نعمت های الهی آزمایش و امتحان میشود.

ü    (فَأَكْرَمَهُ) پس او را به سبب مال اكرام نمايد. (وَ نَعَّمَهُ) و او را با توسعه انواع تفضل ها نعمت دهد

ü    (فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ)پس خشنود شود به سبب اين و خوشحال گردد و بگويد پروردگار من براى بزرگوارى من و مقام من در نزدش اين نعمتها را عطاء نمود.

ü    (وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ)و اما هر گاه او را به فقر و تهى دستى آزمايش نمود.

ü    (فَقَدَرَ)يعنى روزى او را كم كرده و او را در تنگناى زندگى قرار دهد

ü     (عَلَيْهِ رِزْقَهُ)تنگ سازد بر او روزى او را

ü    (فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ)مى‏پندارد كه اين يك اهانتى است از خدا و ميگويد پروردگارم مرا ذليل نمود به واسطه فقر و تهى دستى.

ü    (كَلَّا)نه چنانست كه او گمان كرده و پنداشته زيرا من كسى را غنى و توانگر نميكنم براى بزرگوارى او و او را فقير نميكنم براى خوار بودنش نزد من، و لكن من بر هر كس كه بخواهم وسعت میدهم و تنگ ميگيرم بر هر كس كه بخواهم به اندازه آنچه حكمتم ايجاب كند و مصلحت اقتضا نمايد به جهت مبتلا كردن به شكر و صبر.

ü     (بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ) يتيم آنست كه پدر ندارد، يعنى از آنچه خدا به شما داده به آنها نميدهيد تا آنها را از ذلّت سؤال و گدايى بى نياز كنيد، زيرا آنها كفيلى ندارند كه كارها و نيازمنديها آنها را انجام دهد.

ü     دو معنی گفته اند :

ü    اينكه شما به او احسان نميكنيد

ü    شما حق او را از ميراث نميدهيد.

ü    (وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكِينِ)  يعنى تشويق نميكنيد بر اطعام كردن بآنها و امر نميكنيد، به تصدّق دادن بر آنها

ü     كسى كه (لا تحاضون) قرائت كرده قصد كرده اين را كه بعضى از شما ديگرى را بر اين عمل ترغيب نميكند، و معنايش اينست كه اهانت كاريست كه شما از ترك اكرام يتيم و منع صدقه از فقير نموديد، نه آنچه پنداشته‏ايد.

ü    (وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ)يعنى ميراث را، ابى مسلم گويد: يعنى اموال يتيمان را گويد و منظورش ميراث حلال نیست زيرا ملامت و سرزنشى براى خورنده آن نيست.

ü    (وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا)ابن عبّاس و مجاهد گويند يعنى: بسيار سخت دوست داريد، و مقصودش اينست كه شما دوست داريد جمع كردن مال را و به آن هم ولع و حرص داريد و در كار خير آن را انفاق نميكنيد. سپس خداوند سبحان فرمود (كَلَّا) مقاتل گويد: آنچه در باره يتيم و مسكين مأمور بودند نميكردند. و بعضى گفته‏اند: (كلّا) منع است، تقديرش اينست كه اينطور نكنيد

ü     (إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا)يعنى آن گاه كه هر چيزى در پشت زمين از كوه و ساختمان و درختان شكست تا اينكه زلزله شد و چيزى بر زمين باقى نماند و پى در پى اين كار را نمود. ابن عبّاس گويد: دُكَّتِ الْأَرْضُ يعنى روز قيامت زمين كشيده ميشودمانند  كشيدن پوست دبّاغى شده.

ü    (وَ جاءَ رَبُّكَ) حسن و جبائى گويند يعنى امر پروردگار تو و حكم و محاسبه او از بندگان آمد.

ü    ابى مسلم گويد: امر او می آید (امری) که هیچ امری بر خلاف آن نباشد برخلاف اوضاع دنیا. و بعضى گفته‏اند: جلال و عظمت آيات او آمد، پس آمدن عظمت و جلال ربوبى را به جهت بزرگداشت آمدن امر او قرار داده.

ü    (وَ الْمَلَكُ)يعنى فرشتگان مى‏آيند. (صَفًّا صَفًّا) عطاء گويد: اراده كرده‏اند صفوف فرشتگان را و اهل هر آسمانى صفى جداگانه هستند. ضحاك گويد: آن گه كه زلزله روز قيامت شود، اهل هر آسمانى صفى محيط به زمين خواهند بود

ü    (وَ جِي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ)يعنى در اين روز جهنّم را حاضر ميكنند، تا اينكه مستحقين عذاب را عقاب كنند در آن و اهل موقف محشر ببينند هول و منظره بزرگ آن را

ü    ‏(يَوْمَئِذٍ)يعنى روزى كه جهنّم را مى‏آورند.

ü     (يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ)يعنى پند گرفته و كافر توبه ميكند.

ü     (وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‏)زجاج گويد: يعنى و از كجا براى او توبه باشد و بعضى گفته‏اند: يعنى انسانى به خاطر ميآورد آنچه را كه تقصير و تفريط كرده است

ü     (يَقُولُ يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي)يعنى آرزو مى‏كند كه اى كاش طاعات و حسنات را براى زندگى بعد از مرگش و يا آرزو ميكند عملى را كه به جهت زندگى ابدى به جا آورده بود،

ü    (فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ)يعنى پس در اين روز عذاب نمى كند عذاب خدا را هيچكس از خلق خدا.

ü     (وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ)يعنى بستن خدا را احدى از خلق خدا و مقصود اينست كه در دنيا احدى عذاب نميكند مانند عذاب خدا كافرين را در اين روز و زندانى نميكند هيچكس در دنيا مثل وثاق و زندان خداوند كافرها را در روز قيامت.

ü    (يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ) حسن و مجاهد گويند: به سبب ايمان آن چنان ايمانى كه داراى يقين و تصديق به ثواب و بعثت، و طمأنینه حقيقت ايمانست.

ü     ابن زيد گويد: مطمئنّة کسی است که ايمن شده به بشارت به بهشت در موقع مردن و در روز قيامت.

ü    كلبى و ابى روق گويند: مطمئنّه آنست كه صورتش سفيد و پرونده عملش به دست راستش داده شود، پس در اين موقع است كه خاطر جمع شود.

ü    (ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ) ابى صالح گويد: در موقع مرگ به او گفته ميشود برگرد بسوى پروردگارت

ü    .(راضِيَةً) در حالى كه خشنود و مسرور بثواب خدا باشى.

ü    (مَرْضِيَّةً)و پسنديده باشد اعمالى را كه بجا آورده‏اى.

ü    بعضى گفته‏اند راضى و خشنود از خدا باشد به سبب آنچه براى او آماده ساخته است پسنديده باشد و پروردگارش از او راضى باشد به سبب آنچه از طاعت خدا كه بجا آورده است.

ü    (فَادْخُلِي فِي عِبادِي)پس داخل شو در گروه بندگان شايسته من كه انتخاب شده‏اند آنهايى كه از آنها راضى هستم، و اين نسبت تشريف و تعظيم است.

ü     (وَ ادْخُلِي جَنَّتِي) و داخل شو بهشت چنانى كه شما را بآن وعده دادم و نعمتهاى آن را براى شما در آن مهيّا كردم.

v   نظم‏

ü    جهت پيوست و اتصال قول خدا (فَأَمَّا الْإِنْسانُ ...) بما قبلش در آن دو قول است:

ü    «1» اينكه آن متّصل شود بقول خدا (إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ ...) يعنى او در كمينگاه است براى اعمال آنها، بر او چيزى از مصالح ايشان مخفى نيست، پس اگر كسى را اكرام كرد از ايشان بنوعى و قسمى از نعمتهايى كه آن صحت و سلامتى و مال و فرزندان است به جهت امتحان و آزمايش پندارد كه اين واجب بوده است، و هر گاه روزى او را تنگ گرفت پندارد كه اين اهانت بر او بوده و حال آنكه خداوند سبحان تمام اين كارها را ميكند براى مصالح

ü     مقصود از اينكه او در كمينگاه است براى ايشان كه متعبّد سازد ايشان را بآنچه را كه آن اصلح است براى ايشان و آنها پندارند كه خداوند بندگانش را از اوّل اكرام و يا اهانت ميكند و حال آنكه چنين نيست بلكه اكرام و اهانت نتيجه استحقاق است و بندگان تحت استحقاق قرار نمى‏گيرند مگر بعد از تكليف

ü     امّا قول خدا (بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ)، پس وجه اتّصال و پيوست آن به ما قبلش اينست كه خداوند رد كرد بر ايشان گمانشان را كه خدا از جهت اهانت و خوار ساختن روزى آنها را تنگ گرفته است، پس خداوند سبحان بيان نمود كه اهانت براى آنستكه ياد نمود نه براى آنچه گفتند


 

نکات مطرح شده توسط استاد در مورد سوره فجر (برای مطالعه)

ü    مرحوم طبرسی شروع این سوره رو ربط میدهد به پایان سوره قبلی ربط عقلی و مفهومی

ü    سوره فجر سوره امام حسین ع معرفی شده در روایات

ü    در این سوره کلا چند نکته داریم

ü    داستان اصحاب عاد

ü    بیان روحیه انسان ها

ü    که وقتی خدا لطف می کنه پررو می شن

ü    و وقتی خدا نعمتشهاش رو کمتر میریزه طلبکار

ü    سوم ادامه روحیه انسان ها

که در دنیا احسان نمی کنند (مثل احسان به یتیم و...) و در قیامت درگیر عذاب جهنم خواهند شد

ü    چهارم نفس مطمئنه و ... عبادی ... جنتی

ü    و لا تحاضون علی طعام المسکین ،تحاضض از باب تفاعله، باب مشارکتیه  (بین دو نفر اتفاق می افته) تحاضض یعنی یکدیگر را تشویق کردن ،ترغيب نمي كنند يكديگر را به اطعام يتيم یعنی شما انسان ها یکدیگر رو تشویق نمی کنید به اطعام یتیم

ü     كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتيم‏) یتیم را اکرام نمی کنید و احترام نمی کنید

ü    این عدم مشارکت در امور اقتصادی امت مثلا در مدثر وقتی از جهنمیان می پرسند که چرا جهنمی شدید می گویند که .... و به فقرا غذا نمی دادیم

ü    ما سَلَكَكُمْ في‏ سَقَرَ ، قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ ، وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكينَ .یعنی جامعه اسلامی در خصوص امور اقتصادی ابنای جامعه وظیفه داره (اینطور نیست که انفاق مستحب باشه) و اگر کسی نماز و روزه وحج و ... رو به جای آورد با وجود دختران فقیری که جهزیه ندارند

ü    البته مخفی نماند که این آیات تاویل به غاصبان حق ائمه و مخالفان شده(که حقوق ایتام آل محمد ص را خورده اند)

 

ü    یکی از مبهمات و مشکلات این سوره آیه :

وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا است در کتاب اعتقادات الإماميه (للصدوق)، ص:23 آمده است

و الأخبار التي يتوهّمها الجهّال تشبيها للّه تعالى بخلقه، فمعانيها محمولة على ما في القرآن من نظائرها.آیاتی هستند که خداوند رو تشبیه به مخلوقات کرده اند ولی معنای آنها به نظائر آنها حمل می شود و في القرآن: وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا ، يعني و جاء أمر ربّك.و في القرآن: كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ، يعني عن ثواب ربّهم.و في القرآن: وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ ، يعني مشرقة تنظر ، ثواب ربّها.و امثال آن زیاداست

و از امام رضا ع روایت شده : وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يُوصَفُ بِالْمَجِي‏ءِ وَ الذَّهَابِ تَعَالَى عَنِ الِانْتِقَالِ إِنَّمَا يَعْنِي بِذَلِكَ وَ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ الْمَلَكُ صَفّاً صَفّاً معاني الأخبار، النص، ص: 13 عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 125 آیه دیگر هم داریم که می فرماید خداوند  می آید و في القرآن: هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ ، أي عذاب اللّه .

هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ في‏ ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (210 سوره بقره(

ü    ابوبصیر از امام صادق ع روایت می کندکه نفس مطمئنه امام حسین علیه السلام هست ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ: يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ- ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً- فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي‏ يَعْنِي الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع‏

در روایتهای دیگر هم داریم که این آیه برای تمام مومنان هست وقتی عزرائیل میاد قبض روحشون کنه این آیه را برایشان می خواند و اونها رو به عالم بالا دعوت می کنه و انها با طیب خاطر جانشان را دراختیار عزرائیل قرار می دهند.

ü    عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ يُكْرَهُ الْمُؤْمِنُ عَلَى قَبْضِ رُوحِهِ قَالَ لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ إِذَا أَتَاهُ مَلَكُ الْمَوْتِ لِقَبْضِ رُوحِهِ جَزِعَ عِنْدَ ذَلِكَ فَيَقُولُ لَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ يَا وَلِيَّ اللَّهِ لَا تَجْزَعْ فَوَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً ص لَأَنَا أَبَرُّ بِكَ وَ أَشْفَقُ عَلَيْكَ مِنْ وَالِدٍ رَحِيمٍ لَوْ حَضَرَكَ افْتَحْ عَيْنَكَ فَانْظُرْ قَالَ وَ يُمَثَّلُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّيَّتِهِمْ ع فَيُقَالُ لَهُ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّةُ ع رُفَقَاؤُكَ قَالَ فَيَفْتَحُ عَيْنَهُ فَيَنْظُرُ فَيُنَادِي رُوحَهُ

1« مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ فَيَقُولُ-يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إِلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ- ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً بِالْوَلَايَةِ مَرْضِيَّةً بِالثَّوَابِ فَادْخُلِي فِي عِبادِي يَعْنِي مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ وَ ادْخُلِي جَنَّتِي فَمَا شَيْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنِ اسْتِلَالِ رُوحِهِ وَ اللُّحُوقِ بِالْمُنَادِي»

 2».يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إِلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ- ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً بِالْوَلَايَةِ مَرْضِيَّةً بِالثَّوَابِ فَادْخُلِي فِي عِبادِي يَعْنِي مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ وَ ادْخُلِي جَنَّتِي فَمَا شَيْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنِ اسْتِلَالِ رُوحِهِ وَ اللُّحُوقِ بِالْمُنَادِي »

امام صادق ع:  آیا مومن از قبض روح دلگیر و ناراحت خواهد شد؟» نه به خدا قسم

 عزرائیل می گوید من از پدر مهربانت مهربانترم چشمهایت را باز کن و نگاه کن ناگهان می بیند که پیامبر و علی و فاطمه و حسنین و ائمه آمده اند ،یک منادی از سوی خداوند ندا می دهد که در این لحظه هیچ چیز برای او شیرین تر نخواهد بود از آنکه روحش رو زودتر بگیرند و به منادی ملحق بشه یعنی به آسمان بره يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إِلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ- ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً بِالْوَلَايَةِ مَرْضِيَّةً بِالثَّوَابِ فَادْخُلِي فِي عِبادِي يَعْنِي مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ وَ ادْخُلِي جَنَّتِي فَمَا شَيْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنِ اسْتِلَالِ رُوحِهِ وَ اللُّحُوقِ بِالْمُنَادِي

« دقت کنید که عبارتهای حدیثی با عبارتهای قرآنی در این ندا آمیخته است»

 

 

ü    از استاد عارف حسن زاده آملی

و چون نفس مطمئنّه شد مخاطب به خطاب يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي مى‏گردد. و در ربّ مضاف به كاف خطاب، و عباد و جنّت مضاف به ياء متكلّم بايد خيلى دقّت به كار برد. نفس مطمئنّه شدن همان و مخاطب به خطاب مذكور شدن همان. (707 و 921 «هزار و يك نكته» رجوع شود.)

 

که به چنان انسانی می گویند ربک بعد هم خدا می فرماید جنتی عبادی و این اضافه هم اضافه خاصی است (تشریفی است)

 

تهيه و تنظيم: ن. حسيني واعظ - 10/9/1392 شمسي

خواندن 4034 دفعه آخرین ویرایش در پنجشنبه، 14 آذر 1392 ساعت 10:02

Leave your comments

0 Character restriction
Your text should be more than 10 characters
  • No comments found