"
يكشنبه، 10 آذر 1392 ساعت 22:31

تفسير ترتيبي 2 - سوره تكوير - مجمع البيان

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

مركز مديريت حوزه هاي علميه خواهران

آموزش مجازي / رشته تخصصی تفسیر سطح سه

درس تفسیر ترتیبی 2 / استاد محمد علی محسن زاده

 

خلاصه تفسير سوره مبارکه تکویر

(براي دانلود فايل به صورت پي دي اف اينجا را كليك كنيد)

(براي دانلود فايل به صورت وردي اينجا را كليك كنيد)

 

v     فضیلت تلاوت سوره

·        ابی ابن کعب از پیامبر (صلّی الله علیه وآله) روایت نموده که هر کس سوره اذا الشّمس کوّرت را قرائت کند خداوند تعالی او را هنگامی که پرونده اعمالش باز میشود از رسوا شدن حفظ میکند.

·        عبدالله بن عمر گوید: پیامبر صلّی الله علیه وآله، فرمود هرکس دوست دارد در روز قیامت به من نگاه کند سوره تکویر را بخواند

سوره التكوير:آيات 1 تا 9

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ ذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ (1) وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ (2) وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ (3) وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ (4)

وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ (5) وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ (6) وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ (7) وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ (8) بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (9)

ü    نحوه تلفظ بعضی از لغات

ü    نحوه تلفظ سجّرت

·        ابن کثیر واهل بصره سُجِّرَت را به تخفیف خوانده اند

·        دیگران به تشدید

·        ابوعلی دلیل سجرت (باتخفیف ) را قول خداوند در والبحر المسجور می داند

ü    نحوه تلفظ نُشِرَت

·        اهل مدینه، ابن عامر، ویعقوب، سهل به تخفیف خوانده اند

·        دیگران به تشدید

دلیل تشدید نشرت را صُحُفا منشَّره دانسته اند

دلیل تخفیف نشرت را وکفی بجهنم سعیرا دانسته اند

ü    نحوه تلفظ سُعِرَ

·        اهل مدینه وابن عامر ورویس، عاصم ( غیر یحیی بن حماد) با تشدید

·        بقیه با تخفیف

دلیل تشدید سعرت آیه خبت زدناهم سعیر زیرا دلالت برکثرت میکند پس تشدید آن لازم شده

ü    نحوه تلفظ قُتِّلَت

·        ابو جعفر با تشدید

·        دیگران با تخفیف

·        درمورد قرائت واذا المؤده سُئلَت ازامام باقر ع وامام صادق ع روایت شده که به فتح میم وواو قرائت فرمودند.

از ابن عباس هم همین روایت شده است

از علی ع روایت شده ( واذاالمودّه سألت بایّ ذنب قتلت )

دلیل به فتح خواندن سین سألت مؤوده موصوف به سوال وبه گفته بایِّ ذنب قُتلت دانسته شده.

ü    نظر کسی که قتلت را به تشدید خوانده

مقصود به آن تکرار فعل است زیرا مودّه در اینجا جنس است پس اراده تکرار جایز است.

نظر کسی که المودّه بفتح میم و واو خوانده مقصودش باین رحم وخویشان است، از قاطع رحم پرسیده میشود چرا قطع رحم نمودی و..

ابن عباس از پیامبر ص روایت نموده که فرمودند: مؤدّه ویا مودّه کسی است که در راه دوستی اهل بیت کشته شود.

ü    شرح لغات

ü    تکویر: پیچیدن بطریق دوری ودائره ای، نظير پيچيدن عمامه بر سر.

ü     الانکدار: منقلب و وارونه شدن چیزی است بطرزی که بلای آن زیر قرار بگیرد

ü    العشار: جمع عشراء آن شتری است که ده ماهه آبستن باشد وشتر در دوازده ماهگی میزاید.

ü    السجر: اصل آن پر بودن است

ü    الموؤده: از باب واد یئد وأدا، زیر خاک کرد وزیر خاک میکند ( عرب دختران خود را زنده بگور می کرد )

v   معنی

ü    .«إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ» اقوال:

ü     الف) به معناى از بين رفتن نور و روشنايى خورشيد است.

ü    ب)انداختن و افکندن خورشید.

ü     ج)جمع و درهم پیچیده شدن نور خورشید.

 

ü    .«وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَت‏» اقوال:

الف) « انكدار» به معناى سقوط باشد.

ب)ممكن هم هست از باب كدورت و تيرگى باشد، و مراد اين باشد كه در آن روز ستارگان بى‏نور مى‏شوند.

ü    «وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ» كوه‏ها به راه مى‏افتند، مندك و متلاشى مى‏شوند، غبارى پراكنده مى‏گردند، سرابى (خالى از حقيقت كوهى) مى‏شوند.

ü    «وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَت‏» عشراء به معناى ماده شتر حامله‏اى است كه ده ماه از حملش گذشته باشد، چنين شترى از نفيس‏ترين اموال عرب به شمار مى‏رود، و معناى تعطيل شدن عشراء اين است كه در آن روز عرب چنين مال نفيسى را رها مى‏كند.

ü    قول دوم:عشار به معنای ابرهای معطل مانده است، که ازهری این معنا را رد کرده است.

ü    « وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَت‏» آن گاه كه حيوانات وحشى جمع شوند تا از بعضى كه به بعضى ديگر [شاخ زده يا آسيبى رسانده‏] قصاص گرفته شود

ü    «وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَت‏» اقوال:الف) و زمانى كه درياهاى آب شيرين در آب شور ريزند تا يكسان پر شوند.

ü    ب) بعضى شكافته و در بعض ديگر داخل شود تا همه درياها يكى گردند.

ü    ج) درياها برافروخته و به صورت آتشى شعله‏ور در آيد.

ü    د)همه دریاها خشک شده و از آنها قطره­ای باقی نمی­ماند.

ü    و) از چرك و خون اهل دوزخ پر شوند (و در اينصورت مراد درياهاى جهنّم خواهد بود زيرا درياهاى دنيا فانى خواهد گشت).

ü    .« وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَت‏» اقوال:الف)نفس هر انسانى بشكل اخروى خود منضم گردد به شكل اهل آتش يا بشكل اهل بهشت.       

ü    ب)ارواح به اجساد برگردند و زنده شوند.

ü    ج)نفوس گمراه به كسى كه او را گمراه كرده است از انسان يا شيطان باز می­گردد.

ü    د)نفوس صالحين از مؤمنين مقرون با حور العين و نفوس كافرين با شياطين جفت گردند.

ü    «وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَت بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ‏» هنگاميكه دخترك زنده به گور مورد سؤال حق تعالى واقع شود، كه بچه گناهى كشته شده است (و معنى سؤال از او، توبيخِ كشنده اوست زيرا او خواهد گفت كه بدون هيچ گناهى كشته شده است.

 

v     تکویر آیات 10 تا 14

وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ (10) وَ إِذَا السَّماءُ كُشِطَتْ (11) وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ (12) وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ (13) عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ (14)

v   شرح لغات

ü    الکشط: به معنای کندن از شدت وسختی چسبندگی است وکشط وقشط هردویکی است در معنا وحروف

اذاالسماء قشطت قرائت عبدالله

ü    التسعیر: هیجان وطغیان آتش است تا شعله ور گردد.

v   اعراب

شمس مرفوع بفعل ضمیر ومخفی است وتقدیرش اذا کوّرت الشمس – کوّرت است وجایز نیست اظهار این فعل زیرا مابعدش تفسیر آن می کند.

·        «إذا» ظرف شرط غیر جازم و متعلق به جواب شرط.

·        «شمس» فاعل برای فعل محذوفی است که «کورت» آن را تفسیر می­کند، و با فعل محذوفش جمله شرط است و جمله در محل جرّ است، ولی «کورت» جمله مفسره است و محلی از اعراب ندارد. اذا (کورت) الشمس کورت.

·        12 آیه بعدی نیز به همین ترتیب هستند.

·        جمله «علمت نفس ما قدمت» جواب شرط است، و محلی از اعراب ندارد چون اذا ظرف غیر عامل است.

ü      معنی

ü    .«وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَت‏»

 و زمانى كه صحيفه اعمال بندگان كه ملائكه از خير و شرّ ثبت و ضبط كرده‏اند منتشر شود تا صاحبان آن بخوانند و برحسب آن مجازات شوند.

ü    «وَ إِذَا السَّماءُ كُشِطَتْ»

ü     هنگاميكه آسمان از محل خود زايل و كنده شود (چنان كه پوست از بدن حيوان جدا مى‏کنند).

ü    .«وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ»

 زمانى كه دوزخ افروخته گردد و آتش قهر خداوندى شدّت يابد.

گفته اند:شدتش از غضب الهی و گناهان بنی آدم است.

ü    «وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ»

و هنگاميكه بهشت به اهل آن نزدیک شود

ü    عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ

آن گاه که این چیز ها در قیامت اتفاق افتاد هرکسی می داند که چه عملی حاضر کرده است               

v     تکویرآيات 15 تا 29

فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ (15) الْجَوارِ الْكُنَّسِ (16) وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ (17) وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ (18) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ (19) ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ (20) مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ (21) وَ ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ (22) وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ (23) وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ (24) وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجِيمٍ (25) فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ (26) إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ (27) لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ (28) وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ (29)

v   قرائت

ü    ظنين

اهل بصره غير سهل و ابن كثير و كسايى (بظنين) با ظاء خوانده. و ديگران با ضاد قرائت كرده‏اند.

ظنين آنست كه مورد سوء ظنّ و بدگمانى و متّهم باشد از قول: ظننت يعنى اتّهمت است نه از ظننت كه متعدّى به دو مفعول باشد

و كسى كه به ضاد و ضنين قرائت كرده پس آن از بخل است. و معنى اينست كه آن خبر به غيب ميدهد. پس آن را بيان نموده و كتمان نميكند

v   لغات

ü    خنّس:

جمع خانس و كنّس جمع كانس و اصل و ريشه هر دوى آنها به معناى ستر است. و شيطان خنّاس است براى اينكه وقتى ذكر خدا ميشود او پنهان ميشود. يعنى فرار ميكند و مخفى ميشود.

ü    عسعس اللّيل:

 آن گاه كه از اوّلش اقبال كند و تاریک شود. و عسعس آن گاه كه ادبار نمايد و پشت نمايد. این لغت از اضداد است.

v   اعراب

ü    إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ.

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ. جواب قسم است. سپس رسول را توصيف فرمود: تا صفت «امين» آن گاه فرمود: وَ ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ و آن عطف بر جواب قسم است. و همين طور ما بعدش. و

ü    فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ)

 (فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ) اعتراض است. فرّاء گويد: عرب ميگويد الى اين تذهب. و اين تذهب

 

ü    لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ

لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ بدل از قول او للعالمين. بدل بعض از كلّ است. پس تمام اين مركب از فعل و فاعل و از قسم و جوابهاى آن است.

 

v   معنی

سپس خداوند سبحان آنچه در پيش فرمود مؤكّد نمود بقسم و فرمود:

ü    (فَلا أُقْسِمُ) يعنى فاقسم. پس سوگند ياد ميكنم ولاء زايد است

ü    (بِالْخُنَّسِ) و آنها ستارگانى هستند كه روز پنهان ميشوند و شب ظاهر ميشوند.

ü    (الْجَوارِ) صفت خنّس است زيرا آنها در مدار و افلاك خود سير ميكنند

ü    (الْكُنَّسِ) نيز از صفات آن ستارگان است كه متوارى و پنهان در بروج خود ميشوند چنان كه، آهوان در لانه‏هاى خود پنهان ميشوند.

ü    حضرت على عليه السّلام ميفرمايد آنها پنج ستاره هستند: 1- زحل 2- مشترى 3- مريخ 4- زهره- 5- عطارد

 

ü    (وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ) حضرت على عليه السّلام و ابن عبّاس و مجاهد و قتاده گويند: يعنى آن گاه كه به تاريكى خود ادبار نمود

ü    وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ) يعنى آن گاه كه صبح پرده از چهره خود بر گرفت و روشن نمود

ü    (إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ) حسن و قتاده گويند: اين جواب قسم است.يعنى اينكه قرآن گفته فرستاده بزرگواريست بر پروردگارش و او جبرئيل عليه السّلام است. و آن كلام خداى تعالى است كه بر لسان او نازل كرده يعنى آن را محمّد صلّى اللَّه عليه و آله از جبرئيل عليه السّلام شنيده و از قبل و طرف خود نگفته است.

 

ü    (عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ) يعنى متمكّن است نزد خدا صاحب عرش و آفريدگار عرش بلند مرتبه و بزرگ مقام و مرتبه است نزد او.

ü    (مُطاعٍ ثَمَّ) يعنى در آسمانها اطاعت شده است. فرشتگان آسمان او را اطاعت ميكنند.

ü     (أَمِينٍ) يعنى بروحى و رسالات خدا بسوى انبياء و پيامبران امينست.

 

ü    (وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ) قتاده و مجاهد و حسن گويند: يعنى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله جبرئيل عليه السّلام را ديد بر صورتى كه خداى تعالى او را به آن آفريده در جايى كه خورشيد طلوع ميكند و آن افق اعلى از طرف مشرق است

 

ü    (وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ) يعنى بروحى خداى تعالى و آنچه او را از اخبار غيبى خبر ميدهد متّهم نيست. زيرا احوال او ناطق و گوياى بصداقت و امانت اوست.

 

ü     كسى كه آن را با ضاد (ضنين) خوانده. مقصود و معنايش اينست كه او در رسانيدن آنچه از خدا باو اعلام شده بخيل نيست چنانچه خداوند او را تعليم نمود.

ü     (وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجِيمٍ) قرآن گفته و قول شيطان رجيم كه القاء باو كرده باشد نيست

ü     (إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ) يعنى نيست قرآن مگر موعظه و تذكّر براى مردم كه ممكن است ايشان بسبب آن بحقّ برسند

 

ü    (لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ) براى كسى كه از شما ميخواهد بر امر خدا و طاعت او مستقيم باشد.

 

ü    (وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ) و نميخواهند مگر اينكه- بخواهد. خدايى كه پروردگار عالميانست.

 

ü     اقوال در آيه

·        جبائى گويد: يعنى نميخواهند استقامت بر حقّ را مگر اينكه خدا اين را از پيش خواسته باشد از جهتى كه خدا شما را آفريده براى آن و تكليف كرده شما را بآن پس مشيّت او در مقابل و برابر خواست شماست

 

·        ابى مسلم گويد: اين خطاب بكفّار است. و مقصود اينست كه شما اسلام را نميخواهيد مگر اينكه خدا بخواهد، و شما را بر آن مجبور نموده و ناچار بآن نمايد و لكن اين كار را نميكند براى اينكه- خدا اراده نموده كه شما در حال اختيار ايمان آوريد تا مستحقّ ثواب شويد و اراده نكرده كه شما را بر آن تحميل كند.

 

·        اينكه مقصود اين باشد و شما اسلام را نميخواهيد مگر اينكه خدا بخواهد در استقامت بشما لطف و محبّت مخصوص نمايد. براى آنچه در كلام است از معناى نعمت.

 

v    نکات بیان شده توسط استاد درکلاس (براي مطالعه)

سوره تكوير با ذكر احوالات قيامت آغاز ميشه

حدود یک هزار ودویست آیه از آیات قرآن در باره معاد است که حدود یک سوم قرآن است

معاد يك سوم اصول دين است

اصول دين سه اصل است: توحيد نبوت معاد

عدل و امامت اصول مذهب شيعه است

بنابراين منكر عدل و امامت داخل در دين اسلام است

ولي خارج از مذهب شيعه است (پس اصول دين سه تاست ومعاد يك سوم دين است، و يك سوم آيات قرآن درباره معاد است)

 

·        عشار به شتر آبستن ده ماهه مي گويند كه جزو مهم ترين دارايي هاي عربها به شمار مي رفته است، بنابراين آن را رها و آزاد مي گذارده اند

به اين دليل فرموده است: العشار عطلت = عشار كه رها شود

و البته معناي ابر هم شده كه در آن خدشه شده است

اذا الوحوش حشرت

چرا حيوانات وحشي محشور مي شوند در روز قيامت؟

مگر حيوانات داراي تكليف و شعور هستند؟

دو نظريه اينجا داريم

1-    حيوانات فاقد شعور هستند و تمام افعالشان غريزي است

2-    حيوانات داراي شعور هستند. (هر كدام در مرتبه اي) و داراي اراده هستند

و هر فاعل مختاري عقاب دارد

كه مرحوم علامه طباطبائي قائل به نظريه دوم است

و قرآن و روايات هم تصريح به دومي دارند

منظور همه حيوانات است

به قول مرحوم علامه طباطبائي همه حيوانات اراده دارند

 

·        و اذا المودة سئلت: از دخترکان زنده به گور شده سوال می کنند که به چه جرمی کشته شد

چرا از اونها سوال میشه؟ نمیگه کشته شدید، میگه کشته شدند در حقیقت سوال توبیخ قاتل است

 

·        علمت نفس ما احضرت: چه چیزی حاضر می شود؟

آیا نظر مرحوم طبرسی اینه که عمل حاضر میشه؟ یعنی عمل ما از قبل رفته اونجا و نفس ما بعدا میره اونجا و به عملش میرسه؟

حاضر یافتن اعمال (یعنی ببینه اعمالش همگی هست و حاضره) مجاز است(این نظره مرحوم طبرسی است، معتقدند خود اعمال نیست) این از اونجا ناشی میشه که ایشان در قرن پنجم زندگی کرده اند.و در اون زمان نظریه تجسم اعمال به این شکل فعلی مطرح نبوده و مورد قبول نبوده تجسم اعمال امروزه به شکلی که ما معتقدیم جا افتاده و مبانی فلسفی اون ایجاد شده قدماء منکر تجسم اعمال بوده اند و این موضوع در دو قرن اخیر به دست بزرگان تنقیح شده از جمله مرحوم ملا صدرا و اکثر متاخرین تجسم اعمال رو قبول کردند و مبانی قرآنی و سنت هم داره، ولی چون در قرون اولیه با مبانی فلسفی و فکری اون زمان قابل حل نبوده، شاهد چنین تفاسیری هستیم که امروزه پذیرفته نیست.

علامه طباطبائی ره به عنوان مثال به صراحت تاکید می کنند که خود عمل از بین نمی رود.

يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِباد. 30 آل‏عمران

إذا وضع المیّت فی قبره مثّل له شخص، فقال له: یا هذا کنّا ثلاثه: کان رزقک فانقطع بانقطاع أجلک و کان أهلک فخلّفوک و انصرفوا عنک و کنت عملک فبقیت معک. أما إنّی کنتُ أهون الثلاثه علیک. امام صادق علیه السلام

برای مطالعه این موضوع به بحث تجسم اعمال در کتب مفصل مراجعه کنید

 

تهيه و تنظيم: ن. حسيني واعظ / 9/9/1392 شمسي / نسخه اول

خواندن 5760 دفعه آخرین ویرایش در پنجشنبه، 14 آذر 1392 ساعت 10:02
محتوای بیشتر در این بخش: تفسير موضوعي 5 - درس اول تا دهم »

Leave your comments

0 Character restriction
Your text should be more than 10 characters

People in this conversation

Comments (1)

  • Guest (دادپی)

    سلام علیکم
    ممنون از زحمات شما